2-20- جنس و هویت58
2-21- پژوهشهای انجام شده مربوط به هویت در خارج از کشور60
2-22- پژوهشهای انجام شده مربوط به هویت در داخل کشور61
2-1- مفهوم شناسی دلبستگی 62
2-2- مؤلفه های اصلی دلبستگی 65
2-3- خواستگاه های نظری دلبستگی66
2-3-1- مبانی روان پویشی نظریه دلبستگی 66
2-3-2- نظریه یادگیری 67
2-3-3- نظریه تحول شناختی 68
2-3-4- نظریه کردار شناسی 69
2-3-5- نظریه دلبستگی بالبی 70

فهرست مطالب
عنوان صفحه
2-4- نظریه دلبستگی تئوری بالبی 71
2-5- سبک های دلبستگی از دیدگاه های مختلف76
2-6- انواع سبک های دلبستگی79
2-6-1- سبک دلبستگی ایمن79
2-6-2- سبک دلبستگی نا ایمن – اجتنابی80
2-6-3- سبک دلبستگی نا ایمن – دوسوگرا82
2-7- مراحل شکل گیری دلبستگی در نوزادان 83
2-8- تحول دلبستگی در نوجوانی 85
2-9- تداوم دلبستگی از کودکی تا نوجوانی 85
2-10- عوامل موثر بر ثبات دلبستگی از کودکی تا بزرگسالی 87
2-11- دلبستگی و سازمان شخصیت 88
2-12- دلبستگی و آسیب شناسی روانی در دوره نوجوانی 91
2-12-1- اختلال رفتارهای ضد اجتماعی 91
2-12-2- اختلال بی اشتهایی روانی 92
2-12-3- اختلال افسردگی93
2-12-4- الگوهای رفتار مرضی در دوره نوجوانی 93
2-12-5- اختلال گسستگی 94
2-13- پدیده های دلبستگی و گسستگی 95

فهرست مطالب
عنوان صفحه
2-14- ارتباط دلبستگی، گسستگی و تاریخچه خشونت کودکی96
2-15- معیارهای تشخیص دلبستگی 101
2-16- ارتباط هویت و دلبستگی 102
2-17- پژوهشهای انجام شده مربوط به دلبستگی در خارج از کشور102
2-18- پژوهشهای انجام شده مربوط به دلبستگی در داخل کشور104
2-19- پژوهشهای انجام شده مربوط به ارتباط هویت و دلبستگی در خارج از کشور105
فصل سوم
3-1- طرح پژوهش 108
3-2- متغیرهای پژوهش 108
3-3- تعریف و تعیین جامعه 108
3-4- نمونه پژوهش 108
3-5- روش نمونه گیری 109
3-6- ابزار اندازه گیری 109
3-7- روش اجرای پژوهش114
3-8- روش آماری 115
فصل چهارم
– تجزیه و تحلیل داده‌ها 117
– آمار توصیفی 119
– تجزیه و تحلیل داده‌ها در قالب فرضیه های پژوهش 119
فهرست مطالب
عنوان صفحه
فصل پنجم
– بحث و نتیجه گیری 125
– محدودیت های پژوهش128
– پیشنهادات128
– ضمایم و پیوستها
– منابع

فهرست جداول
عنوانصفحه
4-1- شاخصهای توصیفی متغیرهای سبک های دلبستگی و هویت فردی117
4-2- هیتسوگرام دلبستگی دو سو گرا117
4-3- هیتسوگرام دلبستگی نا ایمن/ اجتنابی 118
4-4- هیتسوگرام دلبستگی ایمن118
4-5- هیتسوگرام هویت فردی119
4-6- نتایج آزمون همبستگی پیرسون بین متغیرهای دلبستگی ایمن و هویت فردی 120
4-6-1- رگریسون دلبستگی ایمن و هویت فردی120
4-7- نتایج آزمون همبستگی پیرسون بین متغیرهای دلبستگی دو سو گرا و هویت فردی 121
4-7-1- رگریسون دلبستگی دو سو گرا و هویت فردی 121
4-8- نتایج آزمون همبستگی پیرسون بین متغیرهای دلبستگی اجتنابی و هویت فردی 122
4-8-1- رگریسون دلبستگی اجتنابی و هویت فردی 122
4-9- ضریب همبستگی بین سبک‌های دلبستگی و هویت فردی 123

چکیده:
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه سبکهای دلبستگی با هویت فردی در دانشجویان دختر جوان دانشگاه آزاد منطقه کرمانشاه انجام شد. نمونه پژوهش از 100 نفر دانشجویان دانشگاه آزاد انتخاب شد و پرسشنامه های “بازنگری شده مقیاس دلبستگی بزرگسال کولنیزورید (1990) (RAAS) و هویت فردی دکتر احمدی” بر روی آنها اجرا گردید. این پژوهش از نوع مطالعات توصیفی است و ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه‌هایی با سوالات بسته پاسخ است. داده‌های بدست آمده با استفاده از روشهای آماری ضریب همبستگی پیرسون و رگریسون تجزیه و تحلیل گردید و فرضیه های پژوهش مورد بررسی قرار گرفت. یافته‌ها حکایت از آن دارد که بین سبک دلبستگی ایمن و مشکل هویت رابطه معنادار وجود ندارد (183/0- =r). بین سبک دلبستگی دو سو گرا و مشکل هویت رابطه معنادار مثبت وجود دارد (278/0 =r). بین سبک دلبستگی اجتنابی و مشکل هویت رابطه معنادار مثبت وجود دارد (396/0 =r).

1-1- مقدمه:
دلبستگی پیوند عاطفی هیجانی نسبتاً پایداری است که بین کودک و مادر یا افرادی که نوزاد در تعامل منظم و دائم با آنهاست، ایجاد می شود. فروید بر این باور بود که دلبستگی نوزاد به مادر به خاطر تغذیه و رفع نیاز فیزیولوژیکی است.
تجربه‌هایی که نوزاد با مراقبش دارد در الگوهای روابط وی با دیگران درونی سازی می شوند و این الگوی عملی درونی شده، تعیین کننده چگونگی مفهوم نوزاد از خود و دیگران است؛ مفهومی که بعدها در روابط با دیگران تعمیم می یابد.
بررسی های اولیه در زمینه های سبک‌های دلبستگی از سوی آینزورث (1978) انجام گرفت و سه الگوی دلبستگی ایمن، نا ایمن – اجتنابی و دلبستگی نا ایمن اضطرابی – دو سو گرا شناسایی شد.
بعدها مین و سولومون (1990) تعدادی از کودکان را که در هیچ یک از 3 گروه قبلی قرار نمی گرفتند بررسی کرده و آنها را در طبقه جدیدی به نام دلبستگی نا ایمن بی سازمان – بی هدف جای دادند.
با نظر اجمالی به دوره نوجوانی به نظر می رسد که رفتار دلبستگی جوان از الگوهای رفتار دلبستگی سنین پایین تر بسیار متفاوت و جدا است. به نظر می رسد دانشجویان از روابط دلبستگی با والدین و یا سایر چهره‌های دلبستگی گریزان هستند.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

بسیاری از دانشجویان پیوندهای دلبستگی با والدین را شبیه گره‌هایی تلقی می کنند که از پیوندهای متشابه که محکم و ایمن است جلوگیری می کند. جوان برای آنکه بتواند در ساختن و هموار کردن مسیر زندگیش به حمایت والدین بیش از حد متکی نباشد باید به سوی خود مختاری حرکت کند. رفتار جوان نسبت به چهره‌های دلبستگی ممکن است متعارض، مغشوش و متضاد به نظر برسد مگر آنکه این رفتارها در بافت تغییرات تحولی دوره نوجوانی در نظر گرفته شوند. ایجاد یک هویت و دستیابی به یک تعریف منسجم از خود، مهم‌ترین جنبه رشد عمومی اجتماعی در دوره نوجوانی است. انتخاب ارزش‌ها، باورها و هدف های زندگی مهم‌ترین مشخصه‌های اصلی این هویت را تشکیل می دهند. هم در دوره نوجوانی و هم در دوره جوانی این ارزش‌ها، باورها و هدف های زندگی مورد تجدید نظر قرار می گیرند. جوان در جستجوی پاسخ قانع کننده به موضوعات اساسی زندگی مانند ارزشها، نقشهای اجتماعی، مذاهب، عقاید سیاسی و اهداف حرفه‌ای است تا به او نظام فکری داده و تکیه گاه او در تصمیم گیری ها و ارزش گزاری های مهم او باشد، بداند کیست، چه اهدافی دارد و نهایتاً یک فلسفه برای زندگی خود ایجاد کند (کالسنر، 1999، به نقل از رجب پور، 1386).
1-2- بیان مساله
نظریه دلبستگی و روابط شخصی که با تاثیر تجارب اولیه بر رشد و ارتباط آن به کار کرد بعدی شخصیت مربوط است. فعالیت‌های بالینی، بالبی بر اساس این نظریه، نوزاد در حال رشد از مراحلی از رشد دلبستگی به افرادی که از او مرقبت می کنند به ویژه مادر می گذرد. بالبی (1969) مدل منسجمی از پیوندهای عاطفی بین مادر – کودک ارائه کرده و معتقد است که این پیوند دارای کنش حمایتی است به عبارت دیگر دلبستگی کودک به مادر و مکانیزم های رفتاری مرتبط با آن از کودک نابالغ حمایت کرده و شانس بقای او را افزایش می دهد برای برقراری پیوند عاطفی، مادر به پیام های کودک پاسخ داده و پریشانی او را مورد توجه قرار می دهد. بر اساس تحقیقات لورنتس و هارلو (1986، به نقل از همز، 1993) نیز روشن شد که رابطه مادر/ مراقب – کودک الزاماً بر تغذیه استوار نیست. رفتار دلبستگی از نقطه شروع در کودک وجود دارد و به تدریج متنوع می گردد و به چهره‌های معینی گسترش می یابد و در تمام زندگی پابرجا می ماند و تحت اشکال مختلف متجلی می گردد (منصور و دادستان، 1376). “تحقیقات و تعاریف فراوان نشان می دهد دو بعد اصلی در دلبستگی وجود دارد. بعد شناختی – عاطفی دلبستگی که به عنوان کیفیت عواطف در جهت چهره دلبستگی مطرح می شود و بعد رفتاری که در واقع به بهره گرفتن از حمایت و مجاورت شخص مورد نظر مربوط می شود. هر چه شخص از کودکی به سمت بزرگسالی حرکت می کند بعد عاطفی شناختی دلبستگی اهمیت بیشتری می یابد.”
یکی از مسایل عمده که جوان با آن روبرو می شود مساله شکل گیری هویت فردی اوست (هیلگارد – ترجمه براهنی). اریکسون (1968) شکل گیری هویت فردی را در دوره نوجوانی نشانه‌ای از سازگاری و تعادل در این دوره می داند. بر اساس نظریه اریکسون اگر هویت جوان در طی زمان و بر اساس تجربیات حاصل از برخورد درست اجتماعی شکل گیرد و جوان بتواند خود را بشناسد و از دیگران جدا سازد، تعادل روانی وی تضمین می گردد. در دوره نوجوانی مبارزه‌ای برای کسب استقلال و اثبات خود توسعه می یابد و نتیجه طبیعی بحران نوجوانی باید این باشد که جوان تجارب و روابط نوین را وسیله غنی کردن شخصیت خود تلقی کند. ولی اگر سر خوردگی و عدم اعتماد جایگزین اعتماد گردد و به جای تماس با مردم، جوان گوشه گیر شود و به جای تحرک به رکودگراید و تشکیل هویت مثبت دچار ابهام در نقش شود هماهنگی و تعادل رفتاری وی به هم می خورد و دچار بحران هویت می شود و در هنگام بحران هویت جوان به طور شدید دچار اضطراب و ناراحتی ذهنی است و نمی تواند جنبه‌های مختلف شخصیت خود را در یک خویشتن قابل قبول هماهنگ سازد (کراسکیان موجمباری، 1381).
هم اکنون مطالعاتی در حیطه رشد هویت وجود دارد که تفاوت های فردی مهمی را در رفتار و ویژگی های شخصیتی بین دانشجویان آشکار ساخته‌اند. این یافته‌ها نشان می دهند دانشجویان ی که در اندازه گیری هویت نمره بالای میانگین می آورند قابل اعتماد‌تر، سازگار‌تر، خود پذیر، و از لحاظ شخصیتی منسجم تر از دانشجویان ی هستند که نمرات آنها پایین تر از متوسط است (لاوی، 1976؛ مارسیا، 1993؛ برزونسکی، 1998، به نقل از رجب پور، 1386). این تحقیق در صدد است که رابطه سبک های دلبستگی را با هویت مورد بررسی قرار دهد و در نهایت ببینید که آیا سبکهای دلبستگی با هویت فردی رابطه‌ای دارند؟
1-3- اهداف پژوهش
هدف اصلی این پژوهش بررسی رابطه دلبستگی با هویت در دختران جوان در راستای بررسی این رابطه، هدفهای زیر دنبال می شوند:
1- بررسی سبکهای دلبستگی آزمودنیها
2- بررسی هویت فردی
3- تعیین نوع رابطه سبک دلبستگی ایمن و هویت
4- تعیین نوع رابطه سبک دلبستگی نا ایمن – اجتنابی و هویت
5- تعیین نوع رابطه سبک دلبستگی نا ایمن دو سو گرا و هویت
1-4- اهمیت و ضرورت موضوع مورد مطالعه
از عوامل اساسی توسعه پایدار و همه جانبه، توجه ویژه به جمعیت جوان به ویژه به دانشجویان دوره دانشگاه آزاد است، به عنوان قشری که پایه و اساس نیروی انسانی جامعه را تشکیل خواهند داد. پرورش استعدادها و قابلیت های دانشجویان هماهنگ با نیازها و تحولات جامعه می تواند زمینه تحقق اهداف تعریف شده و آرمانهای یک ملت را فراهم سازد. بدون تردید مؤلفه های متنوع و متعدد، هم از نظر کمی و هم از لحاظ کیفی، دانشگاه و دانشجو را تحت تاثیر قرار می دهد. تحولات وسیع صنعتی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در سطوح ملی، منطقه‌ای و جهانی موجب می گردد که نظام آموزشی مدارس دوره دانشگاه آزاد به ایجاد هماهنگی پیش نیازهای جدید و مدرسه اهتمام جدی نماید. یکی از مباحث مهم در دوره نوجوانی، شکل گیری هویت جوان و چگونگی انتقال او از دوران کودکی به خصوص اواخر کودکی به اوایل نوجوانی و سپس جوانی است. عوامل مهمی در این انتقال مؤثر هستند. به همین دلیل در همه دانشجویان این مرحله انتقال به آسانی و با روند مشابهی، انجام نمی گیرد و انواع مشکلات از جمله هویت زودرس یا دیررس، تداوم بحران هویت تا اوایل جوانی و گاه حتی در سال های بعدی وجود دارد. برای آنکه دانشجویان بتوانند واقعاً به بزرگسال تبدیل شوند و بزرگ شدن آنان محدود به جنبه جسمانی نباشد باید بتدریج بتوانند از والدینشان مستقل شوند. خود را با بلوغ جسمی سازگار کنند و با همسالان روابط همکارانه و حرفه‌ای برقرار کنند. در فرایند کنار آمدن با همه این مسایل جوان باید بتواند برای زندگی فلسفه‌ای پیدا کند و به احساس هویتی دست یابد دانشجویان پیش از آنکه بتوانند دلبستگی دوران کودکی را با موفقیت طی کنند باید تا اندازه‌ای بدانند که چه کسی هستند، به کجا می روند و برای رسیدن به جایی که می روند چه امکاناتی دارند. با این وجود تحقیقات به طور فزاینده‌ای نشان می دهند که خود مختاری جوان به سهولت ایجاد می شود اما نه به بهای از دست دادن ارتباط دلبستگی با والدین، بلکه در پس ارتباط‌های ایمن با والدین که به احتمال زیاد پس از نوجوانی هم چنان دوام می آورند، نظام دلبستگی در کمک به جوان برای مواجه شدن با چالش های تحولی نقش جامع و اجتناب نا پذیری ایفا می کند.
دانشجویان دوره دانشگاه آزاد به عنوان نیروهای آماده برای ورود به دانشگاه و خدمت در قسمت های کلیدی جامعه و مهره‌های اصلی توسعه، فناوری، اختراع و اکتشاف همیشه مورد توجه هستند. لذا با توجه به اهمیت هویت و هویت یابی در این قشر جامعه (که در یکی از حساسترین، پر فشار ترین و سرنوشت ساز ترین دوره زندگی به سر می برند)، ما با انجام این پژوهش می خواهیم به این هدف برسیم که دانشجویانی که دلبستگی ایمن دارند تصویر واضح تر و پایدارتری از هویت خود خواهند داشت و هویت یابی آنها با موفقیت انجام خواهند شد و از آنجایی که دلبستگی یعنی رابطه عاطفی ابتدایی بین دو فرد است این رابطه در طول زندگی از جمله دوره بزرگسالی پابرجاتر خواهد ماند بنابراین با توجه به اهمیت هویت و دلبستگی به عنوان دو عامل بسیار مهمی که تمام زندگی فرد را تحت الشعاع قرار می دهند، تحقیق علمی و دقیق، برای شناخت ویژگی های هویتی دانشجویان و عوامل مؤثر بر شکل گیری هویت جهت کمک به آنها در حل بحران های هویت به شیوه موفقیت آمیز و ارائه راهکارهایی مفید و عملی، در زمینه چگونگی تعامل و ارتباط با دیگران ضروری به نظر می رسد.
1-5- فرضیه های پژوهش

1- بین سبک دلبستگی ایمن با مشکل هویت رابطه وجود دارد.
2- بین سبک دلبستگی نا ایمن – دو سو گرا با مشکل هویت رابطه معنادار مثبت وجود دارد.
3- بین سبک دلبستگی نا ایمن – اجتنابی با مشکل هویت رابطه معنادار مثبت وجود دارد.
1-6- متغیرهای پژوهش
متغیر پیش بین: سبکهای دلبستگی
متغیر ملاک: هویت فردی
متغیر واسطه‌ای: جنس (دختر)
متغیر کنترل: سطح تحصیلات (دانشگاه آزاد )
1-7- تعریف مفهومی متغیرها
دلبستگی: دلبستگی پیوند عاطفی نسبتاً پایداری است که بین کودک و یک یا تعداد بیشتری از افراد که نوزاد در تعامل منظم و دائمی با آنها می باشد ایجاد می شود. در ایجاد و تعیین کیفیت این پیوند عاطفی دو مفهوم “قابل دسترس بودن” و “پاسخ دهنده بودن” تصویر مادرانه نقشی یگانه و منحصر به فرد ایفا می کنند. (مظاهری، 1377)
– سبک دلبستگی ایمن: منظور از ایمنی در دلبستگی، داشتن ارتباط نزدیک و پیوند عاطفی با شخص خاص است و نشان دهنده این است که کودک به دسترس پذیری، پاسخگو و پذیرا بودن تصویر دلبستگی خود اعتماد دارند (انیثورث، 1973، به نقل از عطار‌زاده، 1384)
– سبک دلبستگی نا ایمن: اینثورث و همکاران (1978) به این نتیجه رسیدند که هدف اصلی سیستم دلبستگی، رسیدن به احساس امنیت است و شخصی که دلبستگی نا ایمن دارد، راهبردهای خاصی را بر می گزیند تا به این هدف دست یابد. این راهبردها شامل راهبرد اجتناب و دو سو گرایی است. کودکان نا ایمن هنگام تماس با تصویر دلبستگی قادر نیستند آرامش کسب کنند، بنابراین سیستم رفتاری دلبستگی آنها کنش یکپارچه کننده و سازگار کننده ندارد. (به نقل از رضا‌زاده، 1383).
– هویت: عبارت است از یک تعریف سازمان یافته از خود که از ارزشها، باورها و اهدافی که فرد بدان پایبند است تشکیل شده است. (اریکسون، 1993، به نقل از رجب پور، 1386).
– نوجوانی: در زبان انگلیسی اصطلاح “Adolescence” به معنای نوجوانی از یک فعل لاتین به معنای رسش یا بلوغ مشتق شده است و به عنوان دوره‌ای که نشان دهنده گذر از کودکی به بلوغ می باشد مورد استفاده قرار می گیرد که در بر گیرنده مجموعه‌ای از تغییرات جسمانی است (رادفورد و گلویر، 1992، نقل از کراسکیان موجمباری، 1381).
1-8- تعریف عملیاتی متغیرها
– سبک دلبستگی ایمن: نمره‌ای که فرد بر اساس ماده‌های مربوط به مقیاس دلبستگی ایمن در پرسشنامه مقیاس دلبستگی بزرگسال کولنیزورید (1990) (RAAS) کسب می کند.
– سبک دلبستگی نا ایمن – اجتنابی: نمره‌ای که فرد بر اساس ماده‌های مربوط به مقیاس دلبستگی اجتنابی در پرسشنامه مقیاس دلبستگی بزرگسال کولنیزورید (1990) (RAAS) کسب می کند.
– سبک دلبستگی نا ایمن – دو سو گرا: نمره‌ای که فرد بر اساس ماده‌های مربوط به مقیاس دلبستگی دو سو گرا در پرسشنامه مقیاس دلبستگی بزرگسال کولنیزورید (1990) (RAAS) کسب می کند.
– هویت: نمره‌ای که فرد بر اساس پرسشنامه هویت فردی دکتر احمدی کسب می کند.

2-1- مرحله نوجوانی: قبل از بررسی مرحله نوجوانی و شرایط و ویژگی های آن بهتر است اشاره‌ای به دوران پیش از بلوغ شروع بکنیم. بر حسب نژادهای مختلف در اوایل سن دوازده یا سیزده سالگی دوران پیش از بلوغ شروع می شود و تعادل جسمی و روحی کودک به هم می خورد. تغییرات جسمی عمیقی شروع می شود و بدن کودک شکل دیگری به خود می گیرد. نیروی او افزایش یافته و خلق و خوی او تعادل کمتری پیدا می کند. افق زندگی او که تا آن موقع به خانواده و مدرسه محدود بود وسعت بیشتری پیدا می کند. تخیلات وی شروع شده و گاه، زیادی آنها تحصیل را مختل می سازد. این دوره که تا پانزده یا شانزده سالگی ادامه دارد به صورت بحران ظاهر می شود و شاید به این دلیل است که دانشمندان آن را دوره متشنج زندگی یا دوران منفی خوانده‌اند و این پیش آهنگ ایام بلوغ و ظهور دوره تولید مثل است.
دوران نوجوانی با تغییرات گوناگونی در زمینه‌های متعدد همراه است. این دوران یکی از بحرانی ترین ادوار زندگی به حساب می آید. در این که سن بلوغ در چه زمانی آغاز می شود و در چه زمانی پایان می یابد، اتفاق نظر وجود ندارد و با توجه به اینکه مجموعه‌ای از عوامل زیستی، روانی و اجتماعی در بروز آن مؤثر است، تعیین یک زمان دقیق برای آغاز و پایان آن امکانپذیر نیست. (نقل از هژبری، 1383).
2-2- اهمیت مطالعه دوران بلوغ:
شاید این سؤال مطرح می شود که چرا مطالعه بلوغ و نوجوانی از اهمیت خاصی برخوردار است؟ در پاسخ به این سؤال باید گفت:
اولاً امروزه عمده نیروی انسانی را در اکثر کشورهای جهان، دانشجویان و جوانان تشکیل می دهند به طور مثال در کشور خود ما ایران، که دارای جمعیت جوان است.
ثانیاً: با توجه به ویژگی های موجود در فرد، در این دوره بزهکاری و اختلالات شخصیتی بیشتر به چشم می خورد و این امر یک واقعیت شناخته شده است. بنابراین شناخت دوران بلوغ و ویژگی‌هایی که دارا می باشد باعث ارائه راه کارهای مناسب برای مقابله با این نابهنجاری ها در جامعه گردد.
ثالثاً: با توجه به این که شخصیت انسان در طی مراحل گوناگون بتدریج شکل می گیرد، دانستن ویژگی های آن باعث می شود تا ما با برخورد مناسب با جوان و هدایت وی باعث شویم تا در مراحل بعدی یعنی جوانی و بزرگسالی، هدفمند به زندگی خود ادامه دهد. (نقل از هژبری، 1383).
رابعاً: می دانیم که یکی از ویژگی های مهم در این دوران مسائل جنسی است، و شناخت جوان باعث می شود تا از انحرافات و لغزشهای جنسی وی که در این دوران به دلیل عدم شناخت ویژگی‌ها و خواستهای نوجوان، فراوان مشاهده می شود، جلوگیری کرده و با آموزش صحیح، وی را برای شناخت یک زندگی سالم جنسی مهیا سازیم. پس به طوری که می توان گفت، هدف از مطالعه این دوران پی بردن به ابعاد شخصیتی نوجوان، یافتن نیازهای جسمانی و روانی خاص وی و به کار گیری روش های مناسب تربیتی با توجه به این ویژگی‌ها و هدایت وی برای دستیابی به یک زندگی سالم می باشد. (نقل از هژبری، 1383).
لذا با توجه به مطالب فوق و دریافتن اهمیت این دوران، آن را در ابعاد جسمانی، ذهنی، عاطفی و اجتماعی به طور مجزا بررسی می کنیم:
2-2-1- رشد جسمانی نوجوان
اکثر دانشجویان دختر و پسر در طی این مرحله دستخوش دگرگونی های زیستی و بدنی می شوند و تقریباً طرح دائمی چهره و بدن آنان نمایان می شود. پس از آن دگرگونی های بدنی تا پایان زندگی به آرامی صورت می گیرد به طوری که در دوره نوجوانی آنچه بیش از همه به چشم می خورد. بلند شدن طول قد، ازدیاد وزن و ظهور ویژگی های جنسی در پسران و دختران است. همه این دگرگونی ها چنانکه می دانیم معلول تراوش غده‌های جنسی، فوق کلیوی و بویژه غده هیپوفیز است.
در مرحله نوجوانی اعضا گوناگون داخلی، دستگاه استخوان بندی و قوای عضلانی رشد می کنند و اعمال خاصی را انجام می دهند. رشد و تکامل بدنی در این دوران از قانونهای عمومی پیروی می کند بدین معنا که قسمت بالای بدن پیش از قسمتهای پایین، رشد می کند چنانکه سطح پیشانی از حیث طول و عرض وسیع می شود. رستنگاه موی سر عقب می رود، بینی بزرگ می شود به طوریکه جوان را مضطرب و ناراحت می‌کند، و دندانهایش کامل و محکم می شوند، فک بالا پیش از فک پایین، و بازوها و دستها قبل از پاها نمو می کنند تا اینکه فرد به رشد کامل خود می رسد.
در دوره نوجوانی رشد جسمانی سریع، موجب افزایش قد و وزن می گردد. سرعت رشد دختران با پسران تفاوت دارد. بدین معنی که در پسران از سیزده تا پانزده سالگی است و در چهارده سالگی به حداکثر می رسد. در این زمان بر قد پسر، ده تا بیست سانتی متر و بر وزن او هفت تا بیست کیلوگرم افزوده می شود. سرعت رشد دختر، معمولاً دو سال زودتر از پسر آغاز می گردد و از یازده تا سیزده سالگی ادامه می یابد و در دوازده سالگی به حداکثر می رسد. در دوره نوجوانی، دختران در مقایسه با پسران رشد کندتری دارند و بر قد آنان دوازده تا چهارده سانتی متر و بر وزنشان ده تا پانزده کیلوگرم افزوده می شود. رشد قد پسران در پانزده سالگی و در دختران در سیزده سالگی کندتر می شود و پس از گذشت سه سال تقریباً متوقف می شود.
اولین علائم بلوغ در پسران در دستگاه تولید مثل حاصل می شود که با رشد سریع بیضه‌ها و رویش موهای شرمگاه همراه است و اولین انزال نطفه در سنین تقریباً دوازده تا چهارده سالگی به وقوع می پیوندد.
موهای زیر بغل و صورت نیز معمولاً دو سال پس از روییدن موهای شرمگاه ظاهر می شود. در دختران بر جسته شدن پستانها در سن تقریباً یازده سالگی از اولین علائم مشخصه بلوغ به حساب می آید. سپس قسمت بیرونی دستگاه تولید مثل رشد می یابد و سرانجام قاعدگی اتفاق می افتد. که سن وقوع آن به تغذیه، بهداشت، شرایط اقلیمی، نژاد، آموزشها و محرکهای محیطی بستگی دارد و معمولاً در سنین نه تا سیزده سالگی رخ می دهد. نگرش و طرز تلقی دختر نسبت به قاعدگی خود، در ایفای نقش مادری و سازگاری اجتماعی و زناشویی آینده او تاثیر بسزایی دارد. آموزشها و توصیه های تربیتی مفیدی که از جانب والدین و افراد آگاه در این زمینه در دسترس دانشجویان قرار می گیرد می تواند در پیدایش نگرش و واکنش مطلوب نسبت به اولین قاعدگی مؤثر باشد. دخترانی که از قبل برای وقوع آن آمادگی دارند و اطلاعات لازم را کسب کرده‌اند به راحتی خواهند توانست با مسائل و مشکلات این واقعه مقابله نمایند. و آنان که آمادگی و اطلاعات کافی ندارند به هنگام وقوع قاعدگی نسبت به آن احساس تنفر و شرم و خطر می کنند. قاعدگی در آغاز نامنظم است و با سر درد، کمر درد و شکم درد توأم می باشد. هم چنین احتلام نیز ممکن است پسر را هراسان و پریشان سازد. در این مورد نیز ارائه اطلاعات مفید و ایجاد آمادگی در پسر توسط پدر و افراد آگاه می تواند باعث تسکین خاطر و آرامش او گردد. (نقل از هژبری، 1383).

2-2-2- رشد عقلی یا ذهنی
رشد عقلی یا ذهنی در دوران نوجوانی سرعت دوران کودکی را ندارد. آنچه دوران نوجوانی را از لحاظ رشد عقلی بیشتر مشخص می کند، گسترش دامنه شناخت جوان است. زیرا قسمتی از رشد عقلی نوجوان، نتیجه رشد و نمو سلسله اعصاب و قسمت دیگر محصول تجربه و معرفت است.
جوان همزمان با رشد دگرگونی های بدنی به تلطیف و تکمیل ذوق و مهارتهای عقلی، ادراک نگرش و رغبتهای خود نیز می پردازد. البته این رقابتها و انگیزه‌ها بنا به تغییرات بدنی، احساسهای نیرومندی، واکنشهای عاطفی و توقعاتی که برای رسیدن به دوره بزرگسالی به آنان می رود، دگرگون می شود.
نوجوانی دوران کوتاهی است که میان کودکی و بزرگسالی واقع می شود. در این دوران وی هرچه بیشتر به سوی مردم، رویدادها و پدیده های جهان بیرون گرایش پیدا می کند و فعالیتهای وی بیشتر در کانون گروه همتایان متمرکز می شود. این دوران را باید دوران نوسانها، خیزشها، فعالیتها و رفتارهای هیجان انگیز به شمار آورد.
با افزایش رشد ذهنی در دوره نوجوانی، جوان به تدریج تفکر عینی و ملموس را رها می‌سازد، به تفکر انتزاعی و منطقی می‌پردازد و با تشکیل فرضیه، قادر به استدلال و نتیجه گیری از وقایع و پدیده ها می شود. به عنوان نمونه، جوان می تواند قوانین متعدد را با یکدیگر تلفیق کند و به تاثیر حرارت بر آهن پی ببرد. در این دوران جوان برای حل مساله، نقشه و طرحی ذهنی دارد و بدون توسل به پدیده های عینی و ملموس می تواند فرضیه بسازد و پس از استدلال و تجزیه و تحلیل، نتیجه گیری کند و به مفاهیم جدیدی دست یابد.
پیاژه معتقد است که تمام اعمال سطحی که فرد تا پیش از دوازده سالگی انجام می داد، اکنون جای خود را به یک طرز عمل منظم و سیستماتیک می دهند و استدلال را در این دوره (12 تا 16 سالگی) همان تعمیم دادن خصوصیات جزء به کل می داند. به عبارت دیگر تفاوت کمی بین اعمال فرد در این دوره و دوره های قبل وجود دارد، این است که کودک در دوره قبل اعمال را جزء به جزء انجام می داد و به هیچ وجه فهم کلی از آن نداشت در حالیکه در این دوره فرد به کمک قیاس می تواند نتایج احتمالی را پیشاپیش، پیش بینی کند. در این دوره جوان نسبت به عمل خود تا حد قابل توجهی بصیرت دارد و از انجام امور به گونه‌ای کورکورانه پرهیز می نماید. هم چنین هنگام مواجه شدن با مسایل جدید و حل آنها دارای جمود فکری نیست بلکه از خود حرارت، فعالیت و انعطاف بیشتری نشان می دهد. او اضافه می کند که جوان خود را در نقش یک انسان بالغ می بیند و مایل است همانند آنان کارها را انجام دهد. از این جهت بر اساس اعمالی که انجام می دهد سعی می کند فرضیه‌هایی برای خود بسازد و یا فرضیه های دیگران را مورد استفاده قرار دهد. از مشخصات دیگر این دوره از نظر وی پی بردن به دو اصل “بالقوه” و “بالفعل” است. به عبارت دیگر جوان به این مساله پی می برد که آنچه انجامش اکنون فراهم نیست، ممکن است در شرایط دیگری صورت پذیر باشد. (نقل از هژبری، 1383).
2-2-3- رشد عاطفی
همراه با تغییرات جسمانی، در جوان یک سلسله دگرگونی هایی در احساسات، عواطف، تمایلات و خواسته‌ها، تصورات و تخیلات بوجود می آید و توازن کودک را به هم می زند و احتمال بروز اختلاف رفتاری را در این دوره افزایش می دهد. برای تداوم زندگی، جوان باید افکار، وابستگیها و روابط دوران کودکی خود را رها ساخته و در هر مرحله دیدگاهها و مهارتهای جدیدی بدست آورد.
انتقال موفقیت آمیز از دوره کودکی به نوجوانی نیاز اساسی به تغییر مفهوم خویشتن دارد، که کار چندان آسانی نیست و بدون کمک اطرافیان خصوصاً والدین مطلع و آگاه، با موفقیت قرین نخواهد بود. جوان برای انطباق خود با محیط و شناخت انتظارات اطرافیانش بشدت به راهنماییهای افراد آگاه و بصیر نیاز دارد. تغییرات سریع جسمانی و توأم با رشد ذهنی در جوان وی را دچار گوشه گیری، ناسازگاری، درون گرایی، ترس، وحشت، افکار رویایی، خود شیفتگی و حجب و حیا می کند و این صفات در رفتار وی ظاهر می گردد.
با تشدید احساسات و عواطف در دوره نوجوانی، جوان از واقعیت عینی محیط فاصله گرفته و به عالم خیال و رویا پناه می برد و به تقلید از قهرمانان و شخصیتهای ایده آل خود می پردازد و بدین وسیله تمایلات و خواسته های درونی خود را ارضا می کند. در این میان رشد ذهنی نیز به نوبه خود، قدرت تجزیه و تحلیل جوان را افزایش می بخشد و موجب می گردد تا جوان افکار و احساسات خود را در قالب خیال و رویا، یعنی به آنگونه که می خواهد و نه آنطوری که هست، ارائه دهد و به این وسیله خود را ارضا کند در این حالت جوان از درک واقعیتها غافل می ماند و در عالمی از رویا و خیال فرو رفته و این حالت ارضا کننده و تسلی بخش ساعتها در خلوت، افکار وی را به خود مشغول می سازد.
احساسات و عواطف دانشجویان متغیر و متعدد است و به سادگی قابل پیش بینی نیست. جوان قادر است تا احساسات و عواطف خود را مخفی کرده و علی رغم احساس خویش، رفتار دیگری بروز دهد، که چنین حالتی برقراری ارتباط و تعامل با وی را مشکل تر می سازد. از عواطف متداول بین دانشجویان می توان به موارد زیر اشاره کرد: (نقل از هژبری، 1383).


پاسخ دهید