تا به حال شده به خاطر اینکه زمان کافی نداشتین تا زِفت و زوار کارتون رو جمع و جور کنین، با وجود اینکه از خستگیِ بیشتر از اندازه لت و پار شدین، بازم دنبال ۵ دقیقه وقت اضافه بگردید؟ نشونه که حسابی از دست این مشکل شاکی هستین و دنبال ماشین زمان می گردین. واسه اینکه بدونین چه جوری زمان مرده رو زنده کنین، ادامه این مطلب رو از دست ندین.

یک راه حل خیلی مدرن براتون دارم: قبل اینکه لای هر کار یا پروژه ای که روی میز کارتون ریخته رو باز کنین و شروع به کار کنین، از خودتون بپرسید اگه این کار خاص انجام نشه، کسی ککش می گزد؟

فکر کنم تعجب کنین اگه بگم جواب این سؤال در بیشتر موارد – به شرط روراستی – «نه» هستش.

خیلی . حالا که جواب نه بود، اون پروژه رو مثل سوسکی که با خاک انداز از روی زمین برمی دارین، از روی میزتون بلند کرده و داخل سطل آشغالی بندازین. جدی می گم. پرتش کنین داخل سطل آشغال. بدین بُز بخورد. از توی لیست تون خطش بزنین.

باورتون نمی شه که با این کار چقدر از فشار کاری تون کم می شه، اونم بدون اینکه هیچ مشکلات جانبی منفی ای تهدیدتان کنه. واسه شروع، بهتره چشمانتان رو قشنگ باز کنین و کارکرد روزمره خودتون رو زیر ذره بین ببرین.

من این کار رو کردم و خیلی زود فهمیدم که چقدر از زمان مفیدم رو به کارای بیهوده اختصاص داده بودم! این همه وقت پِرت داشتم و خبر نداشتم؟

من رو بگو که فکر می ‏کردم دارم روی ژاپنیا رو در کار کردن سفید می کنم.

حالا چه جوری میشه مُچ این کارای بی خودی رو گرفت؟ من که این کار رو کردم: یک کاغذ A4 گذاشتم جلویم و هر ۵ دقیقه یه بار، خودکار رو برمی داشتم و هر کاری که انجام می ‏دادم رو روی اون می نوشتم. درست مثل Task Manager ویندوز که دقیقا مشخص می کنه الان CPU مشغول پردازش چه برنامه هاییه. به نظر می رسه کار سخت و طاقت فرسایی باشه، نه؟ خیلی کار کامپیوتروار و خسته کننده ایه اما بعد که درمی یابید وقت تون چه جوری سوخت می شده، تایید می کنین که ارزش میرزابنویسی اش رو داشته.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   چه جوری رئیس آینده مون رو در مصاحبه کاری بشناسیم؟

از اونجا که همه چیز با مثال بهتر فهمیده می شه بذارین داستان اون همکارم رو براتون تعریف کنم که همیشه واسه انجام دادن کاراش زمان کم میاره و شاکی بود. تا اینکه یک روز بهش گفتم بیا همین کاری که من کردم رو بکنه تا بفهمی که وقتت چه جوری هدر می شه. خلاصه که مُخش رو زدم تا درزمان یک هفته، هر روز و هر ۵ دقیقه یه بار، هر کاری می ‏کنه رو عینا یادداشت کنه.

از لابه لای همه چیزایی که درباره اوقات تلف شده همکارم کشف کردیم، به این نکته جالب رسیدیم که این بنده خدا، روزی ۶ فنجون قهوه سر می کشه.

وقتی که بهش گفتم «چه خبرته؟ مگه تانکری؟» بهم گفت که روزی ۶ تا فنجون قهوه نمی ‏نوشد؛ ۶ بار قهوه داخل فنجون می ریزه، نصف هر کدوم از این فنجونا رو هورت می‏ کشد و تا بخواد بقیه اش رو بخوره، سرد شده. این می‏ شه که دوباره هِلِک و هِلِک راه میفته به طرف آشپزخانه، که در گوشه سالن هستش، تا یک فنجون دیگر واسه خودش پر کنه.

ما هم این راه رو رفتیم تا ببینیم چقدر طول می کشه. ۱۵ دقیقه واسه هر فنجون وقت صرف می شد. ، تا آشپزخانه یک دقیقه بیشتر راه نبود، اما در سر راه آشپزخانه، بقیه همکاران این بنده خدا رو گیر می آوردن و می ایستادند وسط راهرو و راجبه مسائل مختلف با اون سر صحبت رو باز می کردن. صحبت شون هم فقط راجبه جرزنی داورها در مسابقه ی خوانندگیِ دیشب تلویزیون نبود، اکثرش مسائل کاری و اینجور چیزها بود.

حالا حساب کنین هر روز ۶ تا از این ۱۵ دقیقها داشت. یعنی ۹۰ دقیقه از ۸ ساعت کار روزانه اش اینطوری می پرید.

خودتون قضاوت کنین: ۲۰ درصد از تایم روزانه اش به قهوه نوشیدن و گپ و گفت می گذشت – در حالی که وقت کافی نداشت تا به همه کاراش برسه.

حالا گوشتون رو بدین به من: دور انداختن کارای الکی بهترین وسیله مدیریت زمونه. پس بیکار نباشید، چوب جادویی تون رو وردارین و زمان زنده کنین!

تهیه شده در: Chetor.com



۱

دسته‌ها: آموزشی